خشم تلآویو، تمکین اعراب؛ ایران چگونه معادلات منطقه را تغییر داد؟
در حالی که رژیم صهیونیستی با خشم و نگرانی به تفاهم نامه ایران و آمریکا نگاه میکند، بسیاری از کشورهای عربی منطقه از آن استقبال...
خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: امضای تفاهمنامه ۱۴ مادهای میان ایران و آمریکا که این روزها در تیتر رسانههای داخلی و خارجی قرار دارد، صرفاً یک توقف موقت در مسیر تنشهای اخیر نیست؛ این توافق را باید نشانهای از تغییر موازنه در غرب آسیا دانست.
در حالی که رژیم صهیونیستی با خشم و نگرانی به این روند نگاه میکند، بسیاری از کشورهای عربی منطقه از آن استقبال کردهاند؛ نه به این دلیل که اختلافاتشان با تهران پایان یافته، بلکه چون دریافتهاند هیچ ترتیبات پایداری برای امنیت خلیج فارس، کشتیرانی در هرمز، ثبات بازار انرژی و مهار بحرانهای منطقهای بدون نقشآفرینی ایران قابل شکلگیری نیست.
از همین منظر، استقبال دولتهای عربی از آتشبس و تفاهم ایران و آمریکا، بیش از آنکه نشانه همراهی با واشنگتن باشد، اعترافی سیاسی به موقعیت تثبیتشده تهران است. ایران در این روند توانست برخلاف خواست رژیم اسرائیل، خود را نه بهعنوان موضوعِ فشار و حذف، بلکه بهعنوان طرف اصلی تنظیم معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه تحمیل کند؛ واقعیتی که رقبای عربی، هرچند با احتیاط، ناچار به پذیرش آن شدهاند.
در ادامه به برخی دلایل که باعث استقبال کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از آتشبس و توافق موقت میان آمریکا و ایران شد، اشاره خواهد شد؛
۱. تفاوت محاسبه عربی و صهیونستی؛ امنیت منطقه مقابل جنگ بیپایان
استقبال کشورهای عربی از تفاهم ایران و آمریکا را باید از زاویه تفاوت بنیادین محاسبه آنها با رژیم صهیونیستی فهمید. اسرائیل این توافق را مانعی در برابر پروژه تضعیف ایران میبیند زیرا توقف جنگ و آغاز روند سیاسی، دست تلآویو را برای تداوم کارشکنیها و تجاوزات نظامی و امنیتی محدود میکند.
دولتهای عربی منطقه بهویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس اما با عینک دیگری به بحران نگاه میکنند؛ برای آنها جنگ مستقیم ایران و آمریکا به معنای تهدید بنادر، پالایشگاهها، خطوط کشتیرانی، بازار انرژی، سرمایهگذاری خارجی و ثبات داخلی است. از همین رو، برخلاف رژیم صهیونیستی که ادامه تنش و بحران را به ظن خود ابزار مهار ایران میداند، اعراب دریافتند که تداوم بحران نهتنها ایران را حذف نمیکند بلکه کل منطقه را وارد چرخهای از ناامنی میکند که بیشترین هزینه آن بر دوش خود دولتهای عربی خواهد بود.
۲. هرمز محل تبدیل قدرت ایران به واقعیت ژئوپلیتیک
تنگه هرمز در این توافق فقط یک بند فنی درباره کشتیرانی نیست، بلکه نماد قدرت ژئوپلیتیک ایران است. بخش مهمی از نفت، گاز، تجارت دریایی و امنیت انرژی جهان از مسیری عبور میکند که ایران در آن قدرت اثرگذاری مستقیم دارد.
همین واقعیت باعث شد کشورهای عربی حتی آنهایی که در سالهای گذشته تقلا کردهاند نقش تهران را محدود کنند، در برابر تفاهم اخیر موضع مثبت بگیرند؛ زیرا بازگشایی مسیر کشتیرانی و کاهش تنش در هرمز بدون حضور و رضایت ایران ممکن نیست. در واقع، هرمز نشان داد قدرت ایران صرفاً در حوزه نظامی یا سیاسی خلاصه نمیشود، بلکه در نقطه اتصال اقتصاد جهانی و امنیت منطقهای قرار دارد؛ جایی که هر توافق پایداری ناچار است نقش تهران را به رسمیت بشناسد.
۳. پذیرش واقعیت ایران در پی سیاستهای ناکام برای حذف یا مهار تهران
کشورهای عربی در سالهای گذشته تقلا کردند با اتکا به حمایت آمریکا، نزدیکی امنیتی به رژیم صهیونیستی و فشار دیپلماتیک، نقش ایران را در معادلات منطقهای محدود کنند اما تحولات اخیر نشان داد سیاست حذف یا مهار کامل تهران شکست خورده است.
ایران نهتنها از معادلات خارج نشد، بلکه در لحظه بحران به یکی از طرفهای اصلی تنظیم آتشبس، امنیت هرمز، آینده لبنان، بازار انرژی و مسیر مذاکرات با آمریکا تبدیل شد. از این منظر، استقبال اعراب از توافق را نباید نشانه اعتماد کامل به ایران دانست بلکه باید آن را اعتراف عملی به یک واقعیت راهبردی دانست و آن اینکه بدون ایران، هیچ معماری امنیتی پایداری در خلیج فارس و غرب آسیا قابل طراحی نیست. این همان نقطهای است که تهران توانست موقعیت خود را از موضوع فشار به طرف تعیینکننده معادله ارتقا دهد.
۴. اقتصادهای عربی و ضرورت پایان جنگ
پروژههای بزرگ اقتصادی عربستان، امارات، قطر و دیگر دولتهای عربی بر پایه یک فرض مشترک «ثبات منطقهای» بنا شدهاند. چشمانداز ۲۰۳۰ عربستان، نقش دوبی و ابوظبی در مالیه و تجارت جهانی، صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) قطر، مسیرهای هوایی، بنادر، گردشگری و جذب سرمایه خارجی، همگی با جنگ طولانی و ناامنی دریایی ناسازگارند. به همین دلیل، توافق ایران و آمریکا برای دولتهای عربی فقط یک تحول دیپلماتیک نبود، بلکه نوعی بیمه سیاسی برای آینده اقتصادی آنها محسوب میشود.
کاهش قیمت نفت پس از اعلام توافق نیز نشان داد بازار جهانی این تفاهم را بهعنوان کاهش ریسک جنگ و بازگشت نسبی نظم اقتصادی ارزیابی کرده است. در چنین شرایطی، اعراب ناچار بودند میان همراهی با خشم اسرائیل و محافظت از منافع اقتصادی خود یکی را انتخاب کنند؛ انتخاب آنها، استقبال از توافق و پذیرش نقش ایران در ثبات منطقه بود.
۵. پایان انحصار رژیم اسرائیل در تعریف تهدید منطقهای
یکی از مهمترین پیامهای تفاهم اخیر این است که کشورهای عربی حاضر نشدند محاسبه امنیتی خود را کاملاً تابع نگاه رژیم صهیونیستی کنند. تلآویو میکوشد ایران را تهدید مطلق و حذفناپذیر از طریق فشار دائمی معرفی کند اما دولتهای عربی اکنون بیش از گذشته میدانند که تبدیل منطقه به میدان جنگ دائمی، به سود اقتصاد و امنیت ملی آنها نیست.
آنها ممکن است درباره نفوذ منطقهای ایران نگرانیهایی داشته باشند اما این نگرانی الزاماً به معنای همراهی با راهبرد جنگمحور رژیم صهیونیستی نیست. استقبال اعراب از توافق نشان داد نظم جدید منطقهای دیگر نمیتواند صرفاً بر محور خواست تلآویو شکل بگیرد؛ بلکه باید ملاحظات کشورهای عربی، نیازهای اقتصادی خلیج فارس و جایگاه تثبیتشده ایران را هم در نظر بگیرد.
۶. لبنان و محور مقاومت؛ نگرانی اسرائیل، محاسبه متفاوت اعراب
بندهای مربوط به توقف درگیری در لبنان و آرامسازی جبهههای منطقهای برای رژیم اسرائیل بسیار حساس است، زیرا تلآویو آن را محدودکننده آزادی عمل خود در برابر حزبالله و محور مقاومت میداند اما برای بسیاری از دولتهای عربی، گسترش جنگ از لبنان به خلیج فارس یا تبدیل آن به نبردی فرسایشی میان ایران، آمریکا و اسرائیل، یک کابوس امنیتی است.
از نگاه آنها، حتی اگر با بخشی از سیاستهای منطقهای ایران اختلاف داشته باشند، توقف درگیری و ورود تهران به روند تفاهم بهتر از ادامه آتشافروزی است که میتواند عراق، سوریه، لبنان، یمن و مسیرهای انرژی را همزمان بیثبات کند. به همین دلیل، توافق اخیر بار دیگر نشان داد ایران نهتنها در خلیج فارس، بلکه در پروندههای شرقی مدیترانه و امنیت شامات نیز بازیگری است که حذف آن از معادله ممکن نیست.
۷. نقش میانجیها؛ بازگشت منطقه به دیپلماسی با محوریت پذیرش ایران
استقبال قطر و عربستان، نقش عمان و تحرک دیگر میانجیهای منطقهای نشان داد که کشورهای عربی میخواهند از حاشیه بحران خارج شوند و در شکلدهی به نظم پساجنگ نقش بگیرند. نکته مهم اما این است که این نقشآفرینی نه در قالب حذف ایران بلکه در قالب گفتوگو با ایران معنا پیدا کرده است.
میانجیگری منطقهای زمانی امکانپذیر شد که طرفهای عربی پذیرفتند تهران باید در مرکز گفتوگوها و نه نه بیرون از آن باشد. این تحول برای ایران یک دستاورد راهبردی است زیرا روند دیپلماتیک جدید بهجای آنکه ایران را موضوع فشار جمعی قرار دهد، آن را به طرف اصلی تفاهم و تنظیم ثبات منطقهای تبدیل کرده است. به بیان دیگر، دیپلماسی عربی پس از بحران اخیر، ناچار شد از مسیر واقعگرایی عبور کند؛ واقعگرایی که جایگاه ایران را به رسمیت میشناسد.
۸. شکست نظمسازی علیه ایران؛ پذیرش صندلی تهران در میز نظم جدید منطقه
تفاهم اخیر میان ایران و آمریکا نشان داد پروژه طراحی نظم منطقهای با محور آمریکا، رژیم اسرائیل و برخی دولتهای عربی اما بدون ایران به بنبست رسیده است. اگر قرار بود ایران صرفاً بازیگری منزوی و قابل حذف باشد، آتشبس، هرمز، نفت، لبنان، امنیت دریایی و مذاکرات نهایی نباید به توافق مستقیم با تهران گره میخورد.
واقعیت اما برعکس و آمریکا ناچار شد با ایران وارد چارچوب تفاهم شود و دولتهای عربی نیز از این روند استقبال کردند، چون فهمیدند حذف تهران نه ممکن و نه کمهزینه است. از این منظر، استقبال اعراب از توافق، نوعی پذیرش صندلی ایران در میز نظم جدید منطقه است؛ نظمی که شاید هنوز نهایی نشده باشد اما دیگر نمیتواند با نادیده گرفتن قدرت ایران نوشته شود.
سخن پایانی
پیروزی اصلی ایران در این تفاهم را نباید صرفاً در بندهای اقتصادی، نفتی یا امنیتی متن جستوجو کرد بلکه باید آن را در سطح بالاتری دید و آن اینکه تثبیت جایگاه ایران بهعنوان قدرتی که بدون آن هیچ بحران بزرگی در غرب آسیا حلوفصل نمیشود. رژیم صهیونیستی از این روند خشمگین است زیرا توافق مسیر فشار حداکثری و تقلا برای حذف نقش ایران را متوقف میکند.
کشورهای عربی اما از آن استقبال کردهاند زیرا دریافتهاند هزینه نادیده گرفتن ایران از هزینه تعامل با تهران بیشتر است. بنابراین، تفاهم کنونی بیش از آنکه یک آتشبس موقت باشد، نشانه تغییر موازنه است؛ موازنهای که در آن ایران توانست رقبای منطقهای و بازیگر اصلی فرامنطقهای را وادار کند نقش تهران را در امنیت خلیج فارس، ثبات انرژی و آینده سیاسی منطقه به رسمیت بشناسند.