جنگ با ایران هزینه دسترسی ارتش آمریکا به خدمات استارلینک را گران کرد
جنگ اخیر میان نیروهای متجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران صرفاً عرصهای برای نمایش توانمندیهای نظامی نبود؛ این جنگ لایه عمیقتری از تحول در ساختار قدرت جهانی را نیز آشکار...
به گزارش خبرنگار مهر؛ در حالی که طی دهههای گذشته دولتها تأمینکنندگان اصلی زیرساختهای حیاتی امنیت ملی محسوب میشدند، اکنون شرکتهای فناوری در حال تصاحب بخشی از این جایگاه هستند. اختلاف میان وزارت دفاع آمریکا و شرکت اسپیسایکس بر سر هزینههای استفاده از شبکه ماهوارهای استارلینک، یکی از روشنترین نشانههای این جابهجایی قدرت است.
هزینه دسترسی ارتش آمریکا به خدمات استارلینک گران شد
گزارش اخیر رویترز نشان میدهد که همزمان با گسترش تجاوز نظامی ایالات متحده به خاک ایران، مدیران اسپیسایکس تلاش کردهاند هزینه دسترسی ارتش آمریکا به خدمات استارلینک را به شکل قابل توجهی افزایش دهند. موضوع ظاهراً یک اختلاف تجاری بر سر تعرفههای ارتباطی بود، اما در واقع پرده از مسئلهای مهمتر برمیدارد. بر همین اساس، زمانی که یک دولت برای اجرای عملیات نظامی خود به زیرساختی وابسته میشود که در مالکیت یک شرکت خصوصی قرار دارد، مرز میان قدرت دولتی و قدرت شرکتی به شدت مبهم میشود.
استارلینک؛ زیرساختی که از سرویس اینترنتی فراتر رفت
استارلینک در ابتدای راه به عنوان پروژهای برای ارائه اینترنت پرسرعت ماهوارهای معرفی شد. اما جنگ اوکراین و سپس درگیریهای نظامی غرب آسیا نشان دادند که این شبکه اکنون به یکی از مؤلفههای اصلی جنگ مدرن تبدیل شده است. شبکهای متشکل از حدود ده هزار ماهواره در مدار زمین، امکان برقراری ارتباط پایدار در مناطق فاقد زیرساخت مخابراتی را فراهم میکند.
چنین قابلیتی برای پهپادها، سامانههای بدون سرنشین، نیروهای عملیاتی و مأموریتهای هدفگیری دقیق اهمیت حیاتی دارد.
بر اساس گزارش رویترز، در زمان آغاز عملیات آمریکا علیه ایران، ترمینالهای «استارشیلد»، به عنوان نسخه نظامی استارلینک در بیش از دوازده سامانه پهپادی مورد استفاده بودند.
در این میان، پهپاد انتحاری لوکاس (LUCAS) به یکی از محورهای اصلی اختلاف میان پنتاگون و اسپیسایکس تبدیل شد. این پهپاد که از نظر فنی شباهتهایی با پهپادهای ایرانی شاهد دارد، برای شناسایی، پرسهزنی و حمله به اهداف طراحی شده است. بر همین اساس، استفاده گسترده این سامانه باعث شد اهمیت ارتباطات ماهوارهای استارلینک بیش از پیش آشکار شود و در نتیجه اسپیسایکس نیز موقعیت خود را برای بازنگری در قیمتها مناسب ببیند.
منطق اقتصادی اسپیسایکس؛ قیمتگذاری بر مبنای ارزش عملیاتی
با تداوم جنگ رمضان، اسپیس ایکس اعلام کرد ارتش آمریکا در عمل از سطحی از خدمات استفاده میکند که به رده ارتباطات هوایی نزدیک است، در حالی که هزینهای متناسب با خدمات زمینی یا متحرک پرداخت میکند.
طبق گزارش رویترز، هزینهای که پیشتر برای هر ترمینال پرداخت میشد حدود پنج هزار دلار بود، اما اسپیسایکس مدعی شد ارزش واقعی خدمات مصرفی نزدیک به بیست و پنج هزار دلار در ماه است. پنتاگون نیز در مقابل استدلال کرد که این تعرفه برای هواپیماها طراحی شده و نمیتوان آن را برای پهپادهای انتحاری به کار برد که تنها برای چند دقیقه یا چند ساعت از ارتباط ماهوارهای بهره میبرند.
سرانجام وزارت دفاع آمریکا با افزایش قیمت موافقت کرد و با اتخاذ این تصمیم تقریباً هزینه هر پهپاد لوکاس دو برابر شد. به باور کارشناسان نظامی، این رخداد نشان میدهد معیارهای سنتی خریدهای دفاعی در مواجهه با زیرساختهای دیجیتال جدید با چالشهای جدی روبهرو شدهاند. در گذشته دولتها عمدتاً تجهیزات فیزیکی خریداری میکردند، اما اکنون بخش مهمی از توان رزمی به خدمات نرمافزاری، شبکهای و دادهمحور وابسته است که امکان تغییر سریع قیمت در آنها وجود دارد.
انحصار فضایی و بحران فقدان جایگزین
متخصصان همچنین اذعان دارند که ریشه اصلی نگرانی پنتاگون در موضوع قیمتها نیست، بلکه در نبود گزینههای جایگزین نهفته است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، منظومه ماهوارهای اسپیسایکس بیش از ۶۰ درصد ماهوارههای فعال این نوع در مدار زمین را در اختیار دارد. پروژههایی نظیر وانوب یا شبکههای در حال توسعه آمازون هنوز فاصله چشمگیری با ظرفیت عملیاتی استارلینک دارند.
این شکاف فناورانه باعث شده است دولت آمریکا در موقعیتی قرار گیرد که یکی از کارشناسان مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) آن را «قرار گرفتن دولت در موضع ضعف در برابر اسپیسایکس» توصیف کرده است. برخلاف پیمانکاران سنتی دفاعی، اسپیسایکس صرفاً به بودجه دولتی متکی نیست. این شرکت از بازارهای تجاری گسترده، خدمات پرتاب فضایی و فعالیتهای دیگر درآمد کسب میکند و به همین دلیل در مذاکرات با دولت آمریکا از قدرت چانهزنی بیشتری برخوردار است.
به بیان دیگر، وابستگی دولت به شرکت بیش از وابستگی شرکت به دولت شده است؛ وضعیتی که در تاریخ روابط میان دولت آمریکا و صنایع دفاعی کمسابقه به شمار میرود.
درس اوکراین؛ مخاطرات تمرکز قدرت در دست یک بازیگر خصوصی
پرونده اخیر نخستین هشدار درباره پیامدهای وابستگی نیروهای مسلح آمریکا به استارلینک نیست. در جنگ اوکراین نیز تصمیمات ایلان ماسک درباره فعال یا غیرفعال شدن خدمات استارلینک در برخی مناطق عملیاتی، تأثیر مستقیمی بر روند عملیات نظامی داشت. گزارشهای پیشین رویترز نشان میدهند که محدودیت دسترسی به شبکه در برخی مناطق، عملیات ضدحمله نیروهای اوکراینی را با اختلال مواجه کرده است.
نمونه دیگری از این آسیبپذیری در آزمایشهای نیروی دریایی آمریکا مشاهده شد؛ زمانی که یک اختلال سراسری در شبکه استارلینک ارتباط شناورهای نظامی بدون سرنشین را قطع کرد. این موارد یک واقعیت راهبردی را برجسته میکنند. بر همین اساس، هرچه نقش استارلینک در معماری فرماندهی، کنترل و ارتباطات نظامی افزایش یابد، اختلال فنی، تصمیمات مدیریتی یا اختلافات تجاری این شرکت نیز میتواند به متغیری امنیتی تبدیل شود.
بعد دوم نبرد اسپیس ایکس و پنتاگون
اختلاف میان پنتاگون و اسپیسایکس تنها به پهپادها محدود نبود. گزارش رویترز از مناقشه دیگری نیز پرده برمیدارد که اهمیت سیاسی بیشتری دارد. بر اساس این گزارش، پس از اتخاذ تدابیر امنیتی شورای عالی امنیت ملی برای اعمال محدودیتهای ارتباطی در ایران، دولت آمریکا به دنبال راهکاری برای فراهم کردن دسترسی مستقیم به اینترنت ماهوارهای در ایران بود. ایده اصلی، استفاده از فناوری «Direct-to-Cell» بود؛ سامانهای که امکان اتصال مستقیم تلفنهای همراه به ماهواره را بدون نیاز به ترمینالهای زمینی فراهم میکند و از نظر کارکرد به خدمات نسل پنجم شباهت دارد.
اما هنگامی که مذاکرات آغاز شد، اسپیسایکس پیشنهادی بسیار پرهزینه ارائه کرد. بر اساس گزارش رویترز، این شرکت برای راهاندازی این قابلیت رقمی تا ۵۰۰ میلیون دلار و برای بهرهبرداری ماهانه آن حدود ۱۰۰ میلیون دلار درخواست کرده بود. این ارقام موجب نگرانی مقامات دفاعی آمریکا شد و بار دیگر مسئله قیمتگذاری در شرایط وابستگی راهبردی را به مرکز توجه بازگرداند.
آینده امنیت ملی در عصر شرکتهای ابرفناور
تقابل اخیر اسپیس ایکس و دولت آمریکا را نباید صرفاً یک اختلاف مالی میان یک شرکت و نهاد دولتی تلقی کرد. آن چه در این پرونده مشاهده میشود، نشانهای از ظهور شکل جدیدی از قدرت در نظام بینالملل است؛ قدرتی که نه از طریق قلمرو جغرافیایی، جمعیت یا توان نظامی سنتی، بلکه از طریق مالکیت زیرساختهای دیجیتال و شبکههای فناوری اعمال میشود.
در قرن بیستم، دولتها مالک شبکههای حیاتی بودند و شرکتها برای مشارکت در پروژههای ملی به دولتها وابسته بودند. در دهه سوم قرن بیستویکم، شرکتهایی مانند اسپیسایکس، گوگل، آمازون و مایکروسافت در حال تبدیل شدن به صاحبان بخشی از زیرساختهای حیاتی حکمرانی، ارتباطات و امنیت هستند. هرچه این روند عمیقتر شود، دولتها ناچار خواهند بود میان بهرهگیری از نوآوریهای بخش خصوصی و جلوگیری از شکلگیری وابستگی راهبردی تعادل برقرار کنند.
اختلاف پنتاگون و اسپیسایکس بر سر استارلینک در واقع نخستین نشانههای یک چالش بزرگتر است؛ چالشی که به این پرسش بنیادین ختم میشود: در عصر شبکههای ماهوارهای، هوش مصنوعی و پلتفرمهای جهانی، صاحب واقعی قدرت چه کسی است؛ دولتها یا شرکتهایی که زیرساختهای حیاتی را در اختیار دارند؟