نگاه هایدگر و هوسرل به بحران علم و معنا؛ علم، انسان را از معنا تهی کرد
هایدگر هشدار میدهد که در نگاه تکنولوژیک، همهچیز حتی مقام انسانی، صرفاً به عنوان یک «منبع» و ابزار دیده...
به گزارش خبرنگار مهر، قاسم پورحسن، استاد فلسفه، در نشستی تخصصی با موضوع «نسبت علم و اخلاق در اندیشه ابنسینا» به تشریح ابعاد بحران علم در دوران مدرن از دیدگاه ۲ دانشمند غربی پرداخت.
وی بیان کرد: دو مفهوم بحران علم و بحران اخلاق در سنت غربی بهطور مکرر در ۲۰۰ سال اخیر مورد بحث قرار گرفته است. از زمان ادموند هوسرل، بنیانگذار پدیدارشناسی، مسئله علم و چیرگی آن بر معنا بهطور جدی مطرح شد.
این استاد فلسفه با اشاره به تحلیلهای هوسرل از بحران علوم انسانی اظهار داشت: هوسرل تقریباً اگر بخواهیم دستهبندی کنیم، در باب علم و چیرگی علم بر معنا و انسان، به هفت نتیجه مهم دست مییابد. از دیدگاه او، به واسطه چیرگی علم و راه غلطی که علم پیموده، زندگی معنادار از دست رفته است. وقتی حس زندگی معنادار از بین برود، علمی که از درون همین جهان زیست شکل گرفته نیز بیمعنا میشود.
دکتر پورحسن افزود: هوسرل معتقد است علم مدرن به مسائل متافیزیکی نمیاندیشد و به تکنیک و ابزار تقلیل پیدا کرده است. این ریشه در گمراهی علم دارد که منجر به فقدان معنا شده. علم مدرن آگاهانه انسان و جهان معنا را ترک کرده و آگاهانه علم اصیل را رها کرده است.
وی با تأکید بر ناتوانی علم جدید در پاسخگویی به نیازهای وجودی بشر گفت: هوسرل میگوید علم جدید توانایی پاسخ به نیازهای وجودی بشر را ندارد، چون انسان را دچار “نسیان” (فراموشی) کرده است. یعنی به واسطه گمراهی، به تکنیکیسازی رفت و انسان درون آن گم شد و معنا از انسان تهی گشت.
این پژوهشگر حوزه فلسفه با اشاره به بازخوانی انتقادی اخلاق کانت خاطرنشان کرد: «بازخوانی انتقادی از اخلاق کانت نیز همین دغدغه را دارد و میخواهد تلاش کند راهحلی برای معضل علم و اخلاق بیابد. اما این مسئله در اندیشه هوسرل نباید به این معنا نگریسته شود که او دارد پیشرفت علم را نقد میکند؛ خیر، او بحران معنایی علم برای انسان را معنا میکند.
پورحسن با تبیین راهحل پیشنهادی هوسرل اظهار داشت: از دیدگاه هوسرل، علم مدرن گمراه شده و او هم راهحل میدهد. از نظر او، علم جدید از انسان و معنا فاصله گرفته و هم در شناخت معنای انسانی ناتوان شده، چون به ابزار و محاسبهگری رو آورده و نمیتواند غایت و معنای زندگی را بفهمد. پدیدارشناسی از نظر او تلاشی است برای بازگرداندن علم به بنیاد انسانی؛ توجه به “جهان زیست” و “زیستجهان” و پیوند دادن مجدد آن با انسان.
وی تأکید کرد: بنابراین بحران معنای علم جدید، به جای بحران پیشرفت دستاوردهای علم، بیشتر به نحوه مواجهه علم با انسان مربوط میشود.
پورحسن در ادامه به تحلیل آراء مارتین هایدگر پرداخت و گفت: از نظر هایدگر، اصل صورتمسئله بحران این است که بحران، امکان زیست اخلاقی اصیل را از بین میبرد؛ یعنی آن افق امکان را متزلزل کرده است. علم به دلیل تقلیل محاسبهگری، تواناییاش را در باب جهان زندگی و انسان از دست داده است.
وی با اشاره به سخنرانیهای هایدگر درباره ذات تکنولوژی افزود: «هایدگر سخنرانیهایی دارد که مسئله تکنولوژی را به عنوان فهم ذات آن معرفی میکند. این فهم ذات میتواند به ما در فهم بحران علم کمک کند. از دیدگاه هایدگر، در نگاه تکنولوژیک، همهچیز را منبع میبیند و مقام انسانی هم به منبع انسانی تبدیل شده است.
این استاد فلسفه با بیان هشدار هایدگر اظهار داشت: او چند جا مطرح میکند که شاید این خودش خطر باشد، اما نه؛ خطر اصلی این است که فکر کنیم تنها راه اندیشیدن، همین اندیشیدن محاسبهپذیر است و تنها صورت عقلانی اندیشیدن، نگاه تکنولوژیکی است. بدون پرسش از ذات علم، نمیتوانیم از بحران صحبت کنیم.
پورحسن در بخش پایانی سخنان خود به واکنشهای غرب به این بحران اشاره کرد و گفت: این امر سبب شد که نابودی فرهنگها، اخلاق و ارزشها مورد توجه قرار گیرد و راهحل آن را بازگشت به جهان انسانی بدانند. از دهه ۱۹۲۰ به بعد تلاش شده است که بتوانند این خلأ را جبران کنند.
وی با ارائه نمونهای عینی خاطرنشان کرد: مثلاً در دانشگاه استنفورد، رشتههایی مانند علم، تکنولوژی، جامعه و انسان و اخلاق و تکنولوژی راهاندازی شده است تا بتواند این شکاف را پر کند.